| برای پسر حضرت زهرا(سلام الله علیها) |

عشق علی(علیه السلام) ما را به سوی هم کشانده / اصلا به جز این باوری دارم؟ندارم...

| برای پسر حضرت زهرا(سلام الله علیها) |

عشق علی(علیه السلام) ما را به سوی هم کشانده / اصلا به جز این باوری دارم؟ندارم...

| برای پسر حضرت زهرا(سلام الله علیها) |

مینویسم برای
شاعرترین و مهربان ترین و احساسی ترین و...
بهترین مرد دنیای زنانه ام.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گریه» ثبت شده است

| بسم الله النور | 


سحر هفتم ماه مبارکش... 

در حالی مینویسم برات که دراز کشیدم تو اتاقی که هنوز بوی عطری که زدی توش پیچیده 

و خودت ، رفتی خونه ی آقا سید برای درس یا مباحثه یا نمیدونم صبح ها دقیقا چیکار میکنید اونجا 

نمیدونم راز این احساس خیلی خوب چیه ، که سحر و افطار کنار تو یه جور دیگه اس..

خاص تر.. خنک تر... عمیق تر... بوی نعنایی تر(آخه به نظرم سحر های ماه مبارک بوی نعنای تازه میده..به به)

دیروز رسیدم خونتون 

تقریبا نیم ساعت مونده به افطار،

و کل اون نیم ساعت لنتی بود که بیا اصلا در موردش فکر نکنیم... 😑 

اما بعد افطار رفتیم باهم هیئت ، و رفیقت آقا مهدی همون سرود دوست داشتنیت و خوند :

"من نجف میخوام آقا ، بگو کاری نداره..." 

و من ، بی جنبه طوری تا نشستیم و این و شنیدم ، گرییدم 😑 

و مامانت : 😐

اواسط دعا و روضه هم هر لحظه حضور حضرت مادرم(سلام الله علیها) رو حس میکردم 

که همون موقعا بود ، پیام دادی که کربلای مامانت اینا قطعی شد 

منم از فرصت(حال و هوای هیئت و روضه) استفاده نمودم و این خبر رو به مامانت دادم 

میدونستم خیییلی خوشحال میشه 

برای همین بغلش کردم(که محبتو هم بشه😆)و دوتایی گریه کردیم 

بعدشم من تنهایی.. 

چقدر غبطه خوردم بهشون،خوش بحالشون.. 

یعنی میشه؟؟ببینم اون روز و که ماهم داریم ساکمون و جمع میکنیم که دوتایی بریم زیارت پدرم... ابوتراب... و حرم سامرا.. و کربلا..

با تو.. میشه یعنی؟؟ 

الان که نیستی،یه عالمه گریه میکنم از فراق... 

کاش زودتر بیای ، فقط تو میتونی یکم آروم کنی این بی قراری رو..

و گفت:"روزیِ عشاق با خداوند است..."



عاشقک بنت الزهرا (سلام الله علیها)

مجـ سیصد و چهارده ـنون
۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۵۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر